محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3979

تاريخ الطبرى ( فارسي )

منزلتى پيدا كند به محمد بن جرير نامه نوشت و دستور داد كه با شوذب و ياران وى نبرد كند . گويد : فرستادگان شوذب باز نگشته بودند و او از مرگ عمر بىخبر بود و چون ديدند كه محمد بن جرير براى نبرد آماده مىشود ، شوذب كسى پيش او فرستاد كه چرا پيش از آنكه مدت ميان ما و شما سپرى شود ، شتاب آورده اى ، مگر تا وقت بازگشت فرستادگان شوذب مهلت ننهاده بوديم ؟ » گويد : محمد به آنها پاسخ داد كه نمىتوانيم شما را به اين حال باقى گذاريم . » راوى ديگر گويد : خوارج گفتند : « رفتار اينان به سبب آن است كه مرد پارسا در گذشته است . » ابو عبيدة گويد : شوذب به مقابلهء آنها آمد و نبرد كردند ، تنى چند از خوارج كشته شدند و بسيار كس از اهل قبله كشته شد و هزيمت شدند و خوارج به تعقيبشان بودند و از آنها مىكشتند ، تا به خانه هاى كوفه رسيدند و به عبد الحميد پناه بردند ، مخرج [ 1 ] محمد بن جرير زخمى شد شوذب به محل خويش بازگشت و منتظر دو يار خويش ماند كه بيامدند و گفتگوى خويش را با عمر به دو خبر دادند و اينكه او در گذشته است . گويد : يزيد عبد الحميد را بر كوفه باقى گذاشت و تميم بن حباب را از جانب خويش با دو هزار كس روانه كرد كه كس پيش خوارج فرستاد و به آنها خبر داد كه يزيد به ترتيبى كه عمر رهاشان كرده بوده رها نمىكند كه او را و يزيد را لعن كردند . تميم با آنها نبرد كرد كه وى را بكشتند و يارانش را هزيمت كردند كه بعضىشان به كوفه پناه بردند و بعضى ديگر سوى يزيد رفتند . گويد : آنگاه يزيد نجدة بن حكم ازدى را با گروهى سوى خوارج فرستاد كه

--> [ 1 ] در متن كلمه صريح است